علاء الدوله سمنانى

62

خمخانه وحدت ( فارسى )

نازنينان ممالك همه مداح تواند * بادشان در دو جهان عين حيات آبشخور آتش رنگ رخ لاله تو جان حسود * سوخت و از ديده او كرد روان خون جگر ز آنكه او ز آدميان نيست حقيقت ديويست * گرچه هست از ره صورت سرور رويش بشكر هركه را ز آب و هوايت نشود صافى طبع * گر اثيرست بگو زود كه خاكش بر سر دل ايشان كه حقيقت صدف در بخش است * طبع ايشان كه يقين مايه ده كان گهر شاد و خوش باد و ز آسيب زمانه محفوظ * تا بود نورده و نورستان شمس و قمر يا : صافى است از شرك شركت صوفيا باد اى عماد * كرده‌ام بر لطف ايزد در بنايش اعتماد آب آن جارى و صوفى باد برخوردار از آن * تا جهان آباد باشد آن بنا آباد باد وقف كردم حاصلش بر صوفيان و ذاكران * تا دل صوفى شود صافى و زين انشاد شاد فارغم از دنيى و آزاد از نيك و بدش * طفل نفس من ز مادر فارغ و آزاد زاد بندگى كردى « علاء الدوله » و آزاد شد * شكر حق كن چون ترا در بندگى او داد داد يا : صوفيا باد خداداد نه جائيست كه آن * كس تواند كه كند تا به قيامت ويران